تبليغاتX
انسانم آرزوست

انسانم آرزوست


یه غزل مونده به آغاز شکوفه

باز خدا نو می کنه ثانیه ها رو

سین به سین ِ سفره آرزوي خوبه

آرزوي برقراري من و تو


روزگارمون قرينه ي بهار وُ

شاعرانه باشه مثل ِ ناز ِ بارون

تو حرير پاك و روشن سپيده

گم بشه غبار ِ شب ثانيه هامون


خواب معصوم عروسكاي دنيا

امن و آروم و پر از خاطره باشه

همه از بر كنن آيه هاي عشقو

گره ي غم از دلاي خسته وا شه

پ.ن:۱۶ فروردين زادروز بهاره هدايت هستش. به همين مناسبت كمپيني براي آزادي اين عزيز تشكيل شده. (بهاره هدايت به ۹ سال و نيم حبس تعزيري محكوم شده ).ما هم پيشاپيش زادروز بهاره عزيز رو تبريك ميگيم و اميدواريم به زودي شاهد آزاديش باشيم

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 12:57  توسط کاریز  | 


ای شبیه قصه های کودکانه

ای هم اندازه ی رؤیای شبانه

ای که انزوای این خونه ی سردو

می رسونی به ضیافت ترانه


پا بذار تو ذهن کوچه های تاریک

مثل ِ شاعرانه های روشن ماه

حجم تنهایی ِ آدما رو پر کن

از حضور گرم و عاشق یه همراه


تو که تار و پود ِ بافه ی امیدی

واسه آرامش لحظه ها دعا کن

تو بلوغ ِ واژه ی شریف عشقی

با همین واژه دلم رو آشنا کن

پ.ن:قرار ما ، سه شنبه های سبز

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 10:59  توسط کاریز  | 


زن

تجسّم ایثار بود وُ

به پاس انسان

آیه های عاشقانه می سرود

هر شب

برای چشمهای کودکش

خوابهای امن

می نوشت

اما

روزگار نا رفیق

روزگار بد سرشت

به کام لحظه های او

نمی گذشت

.

زن

به اتهام انقلاب مخملی

اسیر شد

اسیر یک چهاردیواری خشن

دلش

برای شعر پاک ِ خانه

می تپید

سرسام می گرفت

بس که می شنید:

شریک دزد

فتنه گر

.

زن

خسته از تحصّن

اعتراض

اعتصاب

کنج یک ترانه ی غریب

می نشست

بغض می شکست

ذرّه ذرّه

آب می شد وُ

می چکید در پای آزادی


     *برای همه ی زنان آزادیخواه دربند و به امید آزادیشون*

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 12:18  توسط کاریز  | 


اگر نبود عشق ، بوی مرده می دادیم

و از تعفّن ما حال شهر بد می شد

مدام از بغل ِ خانه های بد اقبال

به جای ایل کبوتر ، کلاغ رد می شد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 10:36  توسط کاریز  | 


سالها

اسیر بغضی بودیم

که گاهی وقتها

گلویمان را

تا خودِ مرگ

می فشرد.

شبها

تا آیه های تازه دم سپیده

بیدار می ماندیم

و به یاد انسان،

غزلگریه می خواندیم

باید

به اندازه ی تمام ثانیه های غریب یک زندانی

راه می رفتیم

تا

به لبخند خوشرنگ آزادی

برسیم.

دنیا

وقتی ما را دید

آنقدر شرمنده شد

که ردّ زخمی پاهامان را

بوسید

و برای همیشه

به ساز آرزوهامان

رقصید

.

.

.

خدایی که

با لهجه ی ابلیس می خندید

زیر خروارها

رؤیای پوسیده

گندید


پ.ن:فرض کنید همه چیز تغییر کرده و ما در بهترین شرایط ممکن زندگی می کنیم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 10:56  توسط کاریز  | 


هم ثانیه ی دیروزی؛

پاييز هم

بي تو گذشت

و من

پا به پاي برگ ها

زرد شدم

امّا نریختم

به احترام ردّ سبزی

که از تو

بر خاطرم مانده

ایستاده ام...

 برای همه آنهایی که راهی بهشت شده اند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 16:0  توسط کاریز  | 

صندلی داغ

۱- بدترین اتفاق زندگیم: تقلب انتخاباتی ۸۸ و حوادث تلخ بعد از اون + رفتن تمنا

۲ - خوب ترین اتفاق زندگیم: ورود به دانشگاه (دوران ۴ساله ی دانشجویی فرصتی بود برای تجربه ی دخترونه ترین ثانیه ها (زندگی تو خوابگاه دانشجویی)‌، وبلاگ نویسی رو هم از یکی از همکلاسیام یاد گرفتم و بعدش هم با شما گُمپ گلا آشنا شدم)

 ۳- بدترین تصمیم: کدومشو بگم؟

۴- بزرگترین پشیمونی: به یک موجود دروغ زن اعتماد کردم 

۵- بهترین تصمیم: شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ و رأی به میرحسین (بعد از انتخابات۸۴ تصمیم جدی به شرکت در انتخابات نداشتم چون تو ذوقم خورده بود)  

  ۶- فرد تاثیرگذار در زندگی ام: 

۷- چه آرزویی دارم: طلوع دولت انسان

 ۸ -اعتقاد به معجزه: دارم  

 ۹ - چقدر خوش شانسم: تا حدی 

  ۱۰- از کی بدم می یاد: از همون موجود دروغ زن (کلن از موجودات دروغ زن بدم میاد)

  ۱۱- تا حالا دل کسی رو شکوندم: متاسفانه 

۱۲- دلیل انتخاب اسم وبلاگ: بزرگترین آرزومه ؛ قطعآ آرزوی شمام هست

 
۱۳- کی رو از بچه های وب بیشتر دوست دارم:  از اون سؤالای خیلی سخته 

 
۱۴- تعریفی از زندگی خودم:  چی بگم؟

 ۱۵- خوشبختی: عمیقآ احساسش نمی کنم



*این واژه ها یادآور چی هستند؟*

 

۱- هلو: یه دختر خیلی نایس که نمیگم کیه 

  ۲- خدا : نهایت صبر و تحمل و حوصله (خدا خیلی خوبه ها ولی این اخلاقش کلافه ام میکنه)

  ۳- امام حسین(ع):  یه شهید گمنام 

  ۴ -اشک: مسکّن

۵- کوه: قدیما میرفتم 

۶- فرار از زندان: با نابودی قبله عالم و بیخودی الملکها و اُرسی های پَسَک پیشَک ندار حاصل میشه

 ۷- هوش: دارم، زیادشم دارم (آیکون راضیه خودشیفته) 

۸- ایمان مبعلی: اسمشو شنیده ام

 ۹- ویولن: اشکان موسوی تو پارت گروپ 

۱۰- رنگ چشام:  قهوه ای سوخته 

۱۱ - رنگ مورد علاقه:  قرمز و صورتی (در بازیهای جام جهانی اخیر هوادار " آبی " پوشان ایتالیایی بودم. نمیدونم چرا ایتالیا جونم در نقش یک عدد کلم بازی کرد. این روزها، "سبز " گذشته از رنگ مورد علاقه ، هویت ماست )

 
۱۲- جواب تلفن و ارتباطات: بعضی وقتا جواب نمیدم  
 
کلام آخر :
 
دوباره دولت انسان طلوع خواهد کرد    


   * این پست رو بنا به دعوت مسعود گذاشته ام هر چند که قبلآ هم تو وبلاگ خودش اینکارو کرده بودم*

پ.ن : این روزا موضوعی ذهنم رو مشغول کرده ؛ اینکه " تو زندگیم ، یه جاهایی صادق نبوده ام "
جاهایی که خیلی هم دور نیستن شاید به نزدیکی دیروز یا حتی امروز . یه جاهایی که علنآ دروغ گفتم و تکلیف روشنه ولی یه جاهایی هست که شاید دروغ نگفته ام اما راست هم نگفته ام یا بهتره بگم شفاف سازی نکرده ام ؛ وقتی به این موضوع فکر میکنم درد می کشم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 10:48  توسط کاریز  | 


چند سالی هست نمرده ام

بروم بمیرم

تا راحت شوم

از این قومِ تا مغز استخوان

گوسفند؛

نه گرگهایی که

دهانشان

بوی چوپان دروغگو می دهد

بس که نفت خورده اند.

******************************

نشد به حسین

مؤمن شوم

پاسداران حرمتش نگذاشتند...!



پ.ن: با همه ی این حرفا "یا حسین"

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 8:41  توسط کاریز  | 


بینوای ساده دل؛

تا مغز استخوان

فریب خورده ای.

تو که پولهای جعلی را می شماری

و از کرانه ی چشمت

نم اشکی ملول فرو می چکد،

او به پهنای صورتش می خندد...
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 9:59  توسط کاریز  | 

برای فاطمه ی عزیزم


 خانه ات را

ویرانه ای مپندار

که کلاغ های لعنتی

بر آن نماز می خوانند

.

.

دیر نباشد

که دیوارهای حیاطش

قامت به قبایی نیلوفرین

بیارایند...

*فاطمه جان - خانه ات آباد و ثانیه هایت قرین آرامش و امنیت*      آمین
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 9:34  توسط کاریز  |